دعوا كنم كه چي بشه؟

[ad_1]

روزي حداقل 6 ساعت تمرين سخت

دعوا كنم كه چي بشه؟

وقتي شروع به صحبت ميكند،
جسارت در تك
تك كلماتش داد ميزند.
سختي
هاي زيادي كشيده تا روي سكوي
قهرماني برود و جايگاهش را حفظ كند. خديجه
آزادپور مدتهاست،
براي ايران مدال
هاي طلاييرنگ
ووشو مي
آورد و اينبار
هم طلاي مسابقات آسيايي گوانگ
جو
را  آورد و در دنيا مورد توجه قرار گرفت

در ايران حريف ندارم

تا به حال در ايران كسي
نتوانسته ضربه
اي به من بزند كه در
ذهنم بماند. از 12 سالگي ووشو را شروع كردم و از همان اول آن
قدر
استعداد داشتم كه به تيم ملي دعوت شدم. اولين ضربه
اي
كه خارج از ايران زدم و باعث شد دستم از

 2 جا بشكند را هرگز فراموش نمي
كنم؛
اين ضربه را به صورت حريفم زدم كه گيج شد و ديگر نتوانست ادامه دهد. اين مسائل
شايد براي شما جالب و شنيدني باشد اما براي من خيلي عادي شده، ممكن است اين اتفاق
براي من هم بيفتد ولي خب بايد حواس
مان
جمع باشد؛ گاردي كه مي
گيريم
بالا باشد، خوب جاخالي دهيم تا احتمال ضربه خوردن
مان
كم شود. تا به
حال نشده در رينگ
مسابقه دلم براي كسي بسوزد، اصلا دل سوختن معنا ندارد، من مي
روم
كه بازي را ببرم. اگر بخواهم با دلسوزي مبارزه كنم كه همان اول ناك
اوت
مي
شوم، اما بعد از اينكه
بازي تمام مي
شود با حريفهايم
خوش
وبش
مي
كنم، ولي در رينگ، انگار نه
انگار كه يكديگر را مي
شناسيم،
مثل غريبه
ها با هم مبارزه ميكنيم، حريف حريف است؛ ايراني
يا خارجي ندارد بايد از سد ايراني
ها
گذشت تا به خارجي
ها رسيد.

مبارزهاي
همه جانبه

ووشو خيلي جذاب است، من
شناخت كافي روي اين ورزش داشتم و به سراغش رفتم. برادرم اهل ورزش است، او مرا چند
جلسه به باشگاه برد كه من اين ورزش را از نزديك ببينم و چون عاشق مبارزه بودم با
دقت زيادي به حركات و مبارزه آن
ها
نگاه مي
كردم، همين باعث شد كه
جذب اين ورزش شدم. هميشه دوست داشتم در مبارزه
ام
هم از دست
ها و هم از پاهايم
استفاده كنم و يك
جورهايي كشتي بگيرم؛
تنها ورزشي كه همه اين چيزها را داشت ووشو بود، مثلا در تكواندو فقط از پاها
استفاده مي
شود، وقتي شروع به
تمرين كردم هم خودم و هم مربي
ام
متوجه شديم كه من استعداد خوبي در اين رشته دارم 
و خيلي زود به تيم ملي دعوت شدم.

وقتي كه روي سكو رفتم به
خودم گفتم: دمت گرم

فقط در رينگ مسابقه

تا به حال نشده خارج از رينگ
مسابقه يا باشگاه از تكنيك
هاي
ووشو استفاده كنم. كساني كه ادعاي رزمي كار بودن دارند از اين رفتارها مي
‌‌كنند
كه در كوچه و خيابان به هر دليلي سرشاخ مي
شوند
تا مثلا خودي نشان دهند، ولي وقتي
كسي در سطح حرفهاي
ورزش مي
كند دقيقا برعكس است
چون بايد مواظب باشد صدمه نبيند. آسيب
ديدگي
به زندگي ورزشي يك ورزشكار خيلي صدمه مي
زند
و از ورزش دورش مي
كند، چون ورزشكار اگر
صدمه ببيند مجبور مي
شود
استراحت كند و همان استراحت، سيستم بدني را به هم مي
ريزد،
من هم همين
طور هستم. سعي ميكنم
از كنار خيلي از مسائل بي
تفاوت
بگذرم، دعوا كنم كه چه شود؟! تا جايي
كه
مي
شود توجهي به اينگونه
مسائل نمي
كنم. از همان اول كه
اين ورزش را شروع كردم تمريناتم آن
قدر
سخت و فشرده بود كه وقتي براي كارهاي غيرحرفه
اي
نداشتم.

به جز ووشو، شنا را هم بهطور
حرفه
اي ادامه ميدهم.
اسب
سواري را هم دوست دارم. يك
دوستي دارم كه در اصفهان پرورش اسب دارد و هميشه به آنجا مي
روم
و اسب
سواري ميكنم،
بدم هم نمي
آيد رشته قايقراني را
محك بزنم، برايم جالب است.

من، خواهرم و مادرم يك تيم
هستيم

در خانه، خواهر كوچكترم
كه 15 سال دارد حريف ورزشي
ام
است. او كمربند مشكي تكواندو دارد و براي تمرين خوب است. مادرم هم علاقه زيادي به
ورزش
هاي رزمي دارد و مثل يك داور
ووشو، تمام حركات مرا تحليل مي
كند
و نظر مي
دهد و خيلي وقتها
راهنمايي
هاي خوبي ميكند
ولي هروقت كه ضربه مي
خورم
ناراحت مي
شود. وقتي هم اردو
هستم روزي چندبار زنگ مي
زند
تا خيالش راحت شود كه من مشكلي ندارم و سلامت هستم. همين
ها
كلي به من روحيه مي
دهد
تا بهتر مبارزه كنم.

اول پيشرفت بعد ازدواج

رشتهاي
كه دارم شكل خشني دارد و شايد به نظر خيلي
ها
براي يك زن مناسب نباشد اما فكر مي
كنم
براي ازدواجم مشكل درست
كند،
تازه اگر هم درست كند مهم نيست، اولا اين
كه
به تنها چيزي كه من فعلا به آن فكر نمي
كنم
ازدواج است، چون عقيده من اين است كساني ازدواج مي
كنند
كه به بالاترين پيشرفت
شان
رسيده
اند و ديگر بعد از آن پيشرفت
نمي
كنند، آن وقت ازدواج ميكنند
كه توسط همسرشان مراحل بعدي زندگي را بگذرانند و پيشرفت
هاي
جديدي داشته باشند و به جاهاي ديگري در زندگي برسند ولي من كه در حال پيشرفت هستم.

رازي كه مربي چيني ما گفت

لحظهاي
كه حس يا حتي فكر كنم كه شايد ديگر نتوانم به ورزشم ادامه دهم، ديوانه مي
شوم.
پيش آمده كه در تمريناتم آسيب  ديده
ام
و حس كرده
ام شايد نتوانم ديگر
به اين ورزش ادامه دهم، ولي هيچ
وقت
نااميد نشده
ام و هرگز دستبردار
نبوده
ام و با جديت ادامه دادهام.
مربي ما چيني است و چيني
ها
اعتقاد دارند، هرچه تمرين سخت
تر
باشد تبديل به ملكه ذهن مي
شود
و وقتي من آسيب مي
ديدم، ميگفتند:
اصلا مهم نيست و بايد به تمريناتت ادامه دهي. در تمرينات هميشه مي
ترسم
كه نكند يك جايي از بدنم صدمه سختي ببيند يا بشكند و من نتوانم ديگر به اين ورزش
ادامه دهم يا به مسابقات نرسم، چون در تمرين
ها
پيش مي
آيد كه يار تمريني يكدفعه
پايش را بالا مي
آورد و پاهايش به
پاهاي من محكم برخورد
كند
و باعث آسيب
ديدگي شود
در صورتي
كه پا بلند كردن به
آن شكل در مسابقات خطاست و كسي نبايد اين
كار
را انجام دهد.

كلكسيوني از مدال‌هاي
رنگارنگ

روزانه بهطور
مفيد 6 ساعت تمرين مي
كنيم؛
از 8:30 صبح تا 11:30 ظهر يك دور تمرين مي
كنيم
و بعدازظهر يك
بار از ساعت 3 تا 5 و
يك
بار از 7 تا 9. البته الان
يك خرده تمرينات
مان كمتر شده است،
اولين سالي كه در مسابقات شركت كردم، سال 2008 بود كه نايب قهرمان آسيا شدم. سال
بعد از آن طلاي جهاني مسابقات تورنتو را گرفتم و سال 2010 طلاي مسابقات بازي
هاي
حرفه
اي را در كشور چين به دست
آوردم و 2 ماه بعد در تركيه باز هم طلا گرفتم و بعد از آن نيز كه بازي
هاي
آسيايي گوانگجو بود كه طلا گرفتم. اهميت اين مسابقه به خاطر اين بود مدال
هايي
كه گرفته مي
شد در ردهبندي
جدول حساب مي
شد و مرتبه ايران را
در جدول جابه
جا ميكرد
و ايران چهارم شد، كنار اين اهميت توجه كل دنيا و رسانه
ها
هم خيلي جالب بود.

ورزشكاران  رده قهرماني خيلي به خدا نزديك هستند چون به
جاهايي مي
رسند كه ديگر خودشان
نمي
توانند و قدرتش را ندارند كه
بازي را ادامه دهند يا كنترل كنند به
خصوص
زمان
هايي كه امتياز عقب هستند و
ديگر تواني در بدن براي ادامه مبارزه ندارند، آنجاست كه همان آيه
الكرسيها
و همان خدا صدا زدن
ها
به كمك آدم مي
آيند ، مثل يك دوپينگ
معنوي مي
مانند.

حمله حمله

وقتي براي شركت در مسابقات
مي
رويم همه مثل يك تيم هستيم
ديگر جنسيت اهميتي ندارد، همه به هم كمك مي
كنيم
كه مدال بگيريم. خوشبختانه بچه
ها
خيلي دلسوزانه يكديگر را تشويق مي
كنند،
انگار كه خودشان در زمين و در حال مسابقه هستند. همه به خاطر بالارفتن امتياز
اضطراب دارند و فرياد مي
زنند؛
امتياز، امتياز. راهنمايي
ها
و تشويق
هايشان
خيلي انرژي
دهنده است، قهرمان
قهرمان گفتن
هايشان
به دل و جان آدم مي
چسبد.
يك شعار بود كه برادرم مجيد مي
خواند
و ديگران او را همراهي مي
كردند
اين شعار خيلي به من نيرو مي
داد
و براي هميشه در ذهنم حك شده است؛ اي آزادپور اي قهرمان  حمله حمله طلا مي
خواهيم
كه من طلا را گرفتم. خانواده
ام
عقيده داشتند در هر رشته
اي
كه مي
خواهم فعاليت كنم فقط به بعد
قهرماني آن نگاه كنم.

ملي‌پوشان،
نام‌آوران

هميشه دلم ميخواست،
مثل قهرمانان و ورزشكاراني شوم كه روي سكو با افتخار مي
ايستند
و سرود ملي
پوشان برايشان
خوانده مي
شود. هميشه ميگفتم:
خدايا مي
شود براي من هم اين
سرود را بخوانند؟ از ميان اين ورزشكاران هم هميشه رضازاده اين حس را بيشتر به
من  مي
داد
چون با نام يا ابوالفضل حال و هواي خاصي به همه مي
داد.
هميشه قبل از بازي آيه
الكرسي
مي
خوانم و با وضو وارد زمين ميشوم.
به نظرم ورزشكاران رده قهرماني خيلي به خدا نزديك هستند چون به جاهايي مي
رسند
كه ديگر خودشان نمي
توانند
و قدرتش را ندارند كه بازي را ادامه دهند يا كنترل كنند به
خصوص
زمان
هايي كه امتياز عقب هستند و
ديگر تواني در بدن براي ادامه مبارزه ندارند، آنجاست كه همان آيه
الكرسيها
و همان خدا صدا زدن
ها
به كمك آدم مي
آيند، مثل يك دوپينگ
معنوي مي
مانند.

دو رگه كرمانشاهي- اصفهاني

متولد 24/11/67 هستم. پدرم
كرمانشاهي است و مادرم اصفهاني و من يك دورگه هستم، اما زادگاهم روستاي كرچگان
اصفهان است و در اصفهان بزرگ شده
ام. الان هم كرچگاني هستم؛
هم باغ بهادراني هم كرمانشاهي و هم اصفهاني و در خارج از ايران يك ايراني.
از وقتي در مسابقات مهم
جهاني مدال گرفتم، اهالي اين روستاها و شهرها خيلي از من قدرداني مي
كنند
و واقعا دست
شان درد نكند. آنها
وقتي ديدند يك نفر از شهرستاني به آن كوچكي بلند شد و توانست برود بزرگ
ترين
مسابقات دنيا و افتخار كسب كند انرژي گرفته
اند
و خيلي
ها يك رشته ورزشي را شروع
كرده
‌‌اند. آن شهرستان خيلي
استعداد دارد ان
شاالله زمينه ترقي آنها
مهيا شود.

منبع : مجله زندگی ایده آل

[ad_2]

Source link